على محمدى خراسانى

173

شرح منطق مظفر (فارسى)

تغير عالم و حدوث هر متغيرى ، مستقيما حدوث عالم را نتيجه بگيريم و گاهى غير مستقيم و غير مباشرى است . توضيح اين‌كه : گاهى انسان عاجز است از اين‌كه مستقيما براى مطلوب خويش صغرى و كبرى چيده و استدلال نمايد ، مثلا براى اثبات اين‌كه : روح انسانى و نفس ناطقه داراى تجرّد است ، مستقيما نمىتواند استدلال كند در اين‌گونه موارد تدبيرى انديشيده و ترفندى عاقلانه به كار برده و از طريقهء غير مستقيم و غير مباشرى مدد مىگيرد ، و با براهين مستحكم ، نقيض مطلوب خويش را ابطال كرده و از راه ابطال نقيض مطلوب ، حقانيت و صدق مطلوب خويش را نتيجه مىگيرد ( به ضميمهء اين مقدمهء خارجى كه ، ارتفاع نقيضين محال است ) مثلا براى اثبات روح ، ادّله‌اى مىآورند مبنى بر ابطال مادّى بودن آن ، و وقتى مادى بودن ابطال شد و ثابت شد كه قوهء مدركهء كليّات همين سلول‌هاى مغزى نيستند ، تجرّد آن را نتيجه مىگيرد ، چون امكان ندارد كه چيزى مادّى باشد و مادى نباشد ، وقتى مادّى بودن باطل شد پس عدم آن ثابت مىشود و گرنه ارتفاع نقيضين پيش مىآيد كه محال و باطل است ، نام اين قياس را « قياس خلف » گويند ( در آينده وجه تسميهء آن را بيان خواهيم كرد ) . با اين محاسبات مىتوان در تعريف قياس خلف چنين گفت : « قياس خلف » قياس مركبى است كه از راه ابطال نقيض مطلوب ، خود مطلوب را براى ما اثبات مىكند . سؤال از كيفيت قياس : چگونه مىتوان مطلوب را از راه ابطال نقيض آن ، اثبات كرد ؟ و راه اثبات مطلوب از طريق ابطال نقيض كدام است ؟ مرحوم مظفر مىفرمايد : قبل از اين‌كه طريقهء آن را بيان كنيم باز مىگرديم به مواردى از اشكال اربعه كه جهت انتاج آن موارد ، از قياس خلف استفاده كرديم و يكى از آن موارد متعدّد را به عنوان مثال برگزيده و بحث را با آن دنبال مىكنيم و آن موارد عبارت است از ضرب چهارم از چهار ضرب شكل دوم كه صغرى سالبهء جزئيه و كبرى موجبهء كليه بود و نتيجه هم سلب جزئى بود . مثلا : « بعض الحيوان ليس به انسان ، و كل ناطق انسان ؛ فبعض الحيوان ليس بناطق » ، براى اثبات منتج بودن اين صورت ، از طريقهء برهان خلف استفاده مىكنيم و به دو شيوه ، مطلب را بيان مىكنيم :